
یادم هست برای مصاحبه ای برای پایان نامه ام رفته بودم دفتر سازمان مجاهدین انقلاب برای دیدن مصطفی تاجزاده. وقتی رسیدم موقع ناهار بود. تعارف کرد که اول ناهار بخوریم. یادم نیست ناهار چه بود، ولی هر چه بود غذای ساده ای بود که چسبید. بعد نوبت سیگار بود. سیگارش را بیرون آورد و به من هم تعارف کرد. گفتم که "اگه به بابام نگی می کشم". گفت "مگه من جاسوسم که بگم". کشیدیم و نوبت مصاحبه شد.
موضوع پایان نامۀ من مربوط به ناکامی فرایند دموکراتیزاسیون در دورۀ اصلاحات. یکی از مباحثی که در مصاحبه های ام می پرسیدم، مساله ی بسیج توده ای بود، که آیا امتناع اصلاح طلبان در بسیج توده ای و به خیابان آوردن مردم از علل ناکامی اصلاحات نبود؟ عمیقاً با این مساله مخالف بسیج توده ای و به خیابان آوردن مردم بود. خوشبختانه گفتگو را ضبط کرده و دارم. البته این را فقط آنجا نبود که گفته بود. در مصاحبه ای هم که با حسین سلیمی کرده بود که در کتاب "کالبدشکافی ذهنیت اصلاح طلبان" چاپ شد به صراحت گفته بود که با فشار از پایین مخالف است، و اصلاحات یعنی این که مردم رای که دادند بروند خانه شان و آن ها که انتخاب شده اند بروند آن بالا بجنگند. حالا او را به این اتهام گرفته اند که طراح اغتشاشات خیابانی بوده و پیگیر انقلاب مخملین.
