تبليغاتX
نهفت - موسوی سرمایه دار

نهفت

 

اینکه بازی سیاست قواعد و معیارهای خودش را دارد، برآمدن از پس گردنه های صعب العبور آن مرد عمل می خواهد و نیاز به توانایی ها و داشته های خاصی دارد، البته از موضوعات و بحث های مبارکی است که لابه لای مناظرات و مباحث درگرفته در این دورۀ انتخابات مطرح شده و عموما مورد پذیرش اهل نظر نیز قرار گرفته است. اینکه مرد عمل سیاسی کیست و چه ویژگی هایی دارد پرسش ارزنده ای است که حتی ورای مناظرات انتخاباتی این روزها ارزش طرح و پاسخ گویی دارد. عمل سیاسی البته چنانکه پوشیده نیست، مؤلفه های گوناگونی دارد، و یک کنشگر سیاسی یا "مرد عمل" برای آنکه بتواند نتیجۀ مطلوب را در کنش خود حاصل کند نیازمند آن است که جامع جهات متعددی باشد. نوشتۀ حاضر نیز تلاشی است برای روشن کردن کردن یکی از داشته های ضروریِ هر "مرد عمل" سیاسی، و جستجوی مصداق آن میان کاندیداهای فعلی. با این حال، پیش از ورود به بدنۀ اصلی بحث لازم است به نحوی هرچند اجمالی تحلیلی کلی از وضعیت عرصۀ سیاسی کشور را در ذهن داشته باشیم.

پیش از این، در نوشتار دیگری توضیح داده شد که اینک سه نیرو در تحلیل پویش های نظام سیاسی ایران اهمیت درجه اول دارند: یکی نیرویی که در پی سامان دادن مناسبات قدرت در قالب گونه ای تک سالاری است؛ دیگری نیرویی که به دنبال ادارۀ نظام در قالب یک بلوک قدرت با محوریت شأن اجتماعی روحانیت است؛ و سوم، نیرویی که در پی غالب کردن پاره ای هنجارهای دموکراتیک و بوروکراتیک بر مناسبات جاری در رژیم سیاسی ایران است. هم چنین توضیح داده شد که با قدرت گرفتن روزافزون نیروی اول در چند سال اخیر، اینک مهم ترین عملی که می تواند به دموکراتیک شدن احتمالی عرصۀ سیاسی ایران (در آینده) کمک کند متوقف کردن و مهار حرکت روبه رشد نیروی اول است.

از سوی دیگر، نگاهی اجمالی به آرایش نهادهای عرصۀ سیاست ایران نشان می دهد که هرچند رژیم سیاسی ایران آمیزه ای از نهادهای دموکراتیک و غیر دموکراتیک است، ولی کفۀ نهادهای غیردموکراتیک به مراتب سنگین تر است، و در صورتی که منابع قدرت طرفین دعوا منحصر در منابع قدرت نهادین شوند نتیجۀ منازعه لاجرم به سود نیروی غیردموکراتیک رقم خواهد خورد. توجه به این مطلب البته نکتۀ جدیدی نیست؛ زمانی که حوالی اواخر دورۀ اول ریاست جمهوری سید محمد خاتمی طرح ها و لوایح گوناگون اصلاح طلبانه به سد شورای نگهبان خوردند، بسیاری از آزادی خواهان و هوادارن اصلاح و تحول به بند قوۀ قضا دچار آمدند، حسین بشیریه استاد آن روز علم سیاست دانشگاه تهران با تفتن به همین نکته بود که گفت با توجه به حدود و ثغور قانون اساسی سقف اصلاحات با مختصات فعلی اش همین است. بنابرآنچه گفته شد محدود ماندن اصلاحات سیاسی صرفاً در قالب نهادهای سیاسی دموکراتیک موجود در ساختار قدرت اجازۀ پیشروی چندانی بدان نخواهد داد، در حالی که نیروی اصلاح طلب یا تحولخواه به میزانی که منابع قدرتی خارج از منابع قدرتِ موجود در نهادهای دموکراتیکِ درونِ ساختارِ قدرت داشته باشد، توفیق بیشتری در پیشبرد برنامه های اصلاحی اش دارا خواهد بود.

در چنین شرایطی، یکی از این منابع  اصلی قدرت که هر کنشگر سیاسی می تواند با تکیه با آن توان خود را فراتر از قدرت محدود در نهادهای سیاسی درون نظام ببرد، میزان سرمایۀ اجتماعی است که هر کنشگر سیاسی واجد آن است. به عبارت دیگر، و به طور خاص در مورد انتخابات ریاست جمهوری فعلی، با احتساب ثابت بودن باقی شرایط، به میزانی که سرمایۀ اجتماعی نامزد ریاست جمهوری اصلاح طلب بالاتر باشد، مطلوبیت او نیز بالاتر است. سرمایۀ اجتماعی هر کنش گر سیاسی را می توان با نظر به میزان قابل اعتماد بودن آن کنشگر و شبکۀ روابط اجتماعی رسمی و غیررسمی که پیرامون او وجود دارد سنجید. به میزانی که کنشگر سیاسی قابل اعتمادتر باشد، و به میزانی که دارای روابط اجتماعی گسترده تر در پیرامون خود با سایر افراد، گروها، و نیروهای اجتماعی باشد، سرمایۀ اجتماعی آن کنشگر بیشتر است. کنشگری که سرمایۀ اجتماعی بیشتری داشته باشد اگر با فراست وتدبیر از آن استفاده کند، به گاه منازعه توان بسیج منابع بیشتری را دارد، و به گاه مصالحه و مذاکره توان کسب امتیازات افزون تر، چه نیروهای بیشتری گردش حلقه زده اند و نیروهایی را که پشت میز مذاکره نمایندگی می کند فربه ترند. به سخن دیگر "مرد عمل سیاسی" باید سرمایه دار اجتماعی باشد، سرمایه داری که البته می داند چطور سرمایه اش را نقد کند.

نظر به آنچه گفته شد، و با توجه به شرایط نامزدهای فعلی ریاست جمهوری شاید بتوان گفت که از میان دو نامزد اصلاح طلب میرحسین موسوی واجد سرمایۀ اجتماعی به مراتب بالاتری است. این مسأله را در دو سطح می توان توضیح داد. سطح اول ناظر به حمایت هایی است که در رأس هرم عرصۀ سیاست، در سطح نخبگان (political elite)، احزاب، و گروه های سیاسی موسوی به خود جلب کرده است.

در درجۀ اول موسوی توانسته اعتماد گروه های عمدۀ اصلاح طلب (نیروی سوم) یعنی مجمع روحانیون مبارز، مجمع محققین و مدرسین حوزۀ علمیۀ قم، جبهۀ مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب، و حزب کارگزاران سازندگی را به خود جلب کند و آنان را با خود همراه سازد. علاوه بر این گروه های عمدۀ جریان اصلاحات، میرحسین موسوی با توجه به سابقۀ خود در فعالیت های سیاسی پیشین اش قادر گردیده اعتماد و حمایت سیدمحمد خاتمی را نیز جلب کند. سید محمد خاتمی البته اینک دارای مقام و موقعیت خاصی درون ساختار حکومت نیست و از این جهت شاید سود چندانی برای میرحسین موسوی نداشته باشد، ولی خاتمی به جهت وجهۀ کاریزماتیکی که همچنان داراست می تواند با همراه کردن هواداران و حامیان اش با موسوی منابع مردمی قابل توجهی را چه در زمان انتخابات و چه پس از آن در اختیار او قرار دهد. خاتمی به سان سرمایه ای اجتماعی است که جلب اعتماد و حمایت او موجب انباشت سرمایۀ اجتماعی می شود. سرمایه ایست که سرمایه می آورد.

ظرفیت اعتماد سازی موسوی اما به افراد و گروه های اصلاح طلب محدود نیست. گذشته از نیروی سوم، موسوی توانسته اعتماد و حمایت ضمنی برجسته ترین شخصیتی را کسب کند که در میانۀ نیروی دوم و سوم قرار می گیرد. رییس فعلی مجلس خبرگان رهبری و مجمع تشخیص مصلحت نظام که با حمایت احزاب دست چپ و راست اش حمایت تلویحی خود از نامزدی موسوی را آشکار ساخته به جهت حضورش در دو نهاد تاثیرگذار درون ساختار دولت بی تردید یکی از منابعی است که در صورتی پیروزی موسوی در انتخابات می تواند در نقش پشتیبان مهمی در تحولات پس از انتخابات ظاهر شود. گذشته از مورد خاص پدرمعنوی "کارگزاران" و "اعتدال و توسعه"، موسوی مورد اعتماد و وثوق بخش هایی از نیروی دوم نیز قرار گرفته است. به عنوان مثال برخی از اعضای ارشد جامعۀ روحانیت مبارز در خفا و علن سخنانی در له موسوی می گویند، روحانیان بلندپایۀ محلی عموماً به گرمی از وی استقبال می کنند، و بسیاری از مراجع مستقر در قم نیز در دیدار موسوی از قم هر چند به صورت غیرمستقیم اما به هر روی وی را مورد تأیید و تفقد خود قرار دادند. علاوه بر این ها اخبار رسیده از برخی دودستگی های ایجاد شده در میان فرماندهان ارشد یکی از نیروهای نظامی حاکی از آن است که موسوی حتی قادر شده است موقعیت محمود احمدی نژاد را در میان برخی نیروهای نظامی تا حدودی متزلزل کند، نیروهایی که به راستی یک از مهم ترین ارکان نیروی اول را در پروژۀ یکپارچه کردن قدرت تشکیل می دهند. چنانکه در نوشتار پیشین نیز اشاره شد، به جهت قدرت گیری روزافزون نیروی اول، اینکه سیاستمردی بتواند نیروی سوم را به طور کامل با خود همراه کند و بخشهایی از نیروی دوم را نیز به سمت خود جذب کند، و وفاداری برخی از فرماندهان نظامی ــ یکی از ارکان اصلی نیروی اول ــ به نامزد توصیه شده از بالا را متزلزل نماید ویژگی متمایز و بی بدیلی به وی در عرصۀ سیاست ایران می دهد، و توان او را برای رویارویی با نیروی ارادۀ قاهرۀ نیروی اول برای پیشبرد اهداف اش را افزایش می دهد. در میان نامزدهای موجود ریاست جمهوری موسوی تنها کسی است که این ویژگی را داراست، و به جهت مورد وثوق بودن از سوی نیروهای عمدۀ نیروی سوم و برخی از شخصیت های کلیدی نیروی دوم، واجد سرمایۀ اجتماعی بی نظیر و موقعیتی استراتژیک در جغرافیای سیاست امروز ایران است.

آنچه گفته شد، اما، صرفا ناظر به سرمایۀ اجتماعی میرحسین موسوی در رأس هرم سیاست ورزی در ایران بود، حال آنکه سطح دوم شبکه های اجتماعی گرداگرد موسوی را بی تردید باید در قاعدۀ هرم دید، جایی که می توان آن را "عرصۀ سیاستِ از پایین" (grass-roots politics) نامید. سیاست از پایین ناظر به نحوه ای از سیاست ورزی است که از ساختارهای سنتی سیاسی مانند احزاب سیاسی متمایز است، مبتنی بر فعالیت های داوطلبانه افراد است، و عمدتاً حالت خودجوش دارد. اینک نیز در میانۀ انتخابات ریاست جمهوری حضور گروهایی مانند پویش موج سوم، ستاد هشتادوهشت، و یاری در کنار میرحسین موسوی حضوری از این جنس است. این گروه ها و بسیاری از گروه های مشابه که عمدتاً متشکل از جوانان فعال هستند و اینک در قالب فعالیت های مختلفی در کنار میرحسین موسوی قرار گرفته اند، سرمایه هایی اجتماعی اند که وجود و حضور آنها در این دوره از انتخابات فرصتی مغتنم و کم سابقه برای کشور، جریان اصلاحات، و موسوی است. دو ویژگی این گروه ها آن ها را از سایر گروه ها متمایز می کند. ویژگی اول آن است که ایشان قادر شده اند با بهره گیری از همین امکانات موجود صدها هزار دواطلب را در سرتاسر کشور سازماندهی کنند و به یکدیگر متصل سازند. فعالان جوانی که در این قالب این فعالیت می کنند هرچند ادعای چندانی ندارند و خود را برسازندۀ "جنبش" یا نمایندۀ "طبقۀ" خاصی نمی پندارند، با این همه، از نظر توان سازماندهی توده ای گوی سبقت را از تمامی مدعیان "جنبش سازی" و "اصلاحات از پایین" ربوده اند. ویژگی دوم که در فعالیت های این گروه ها مشاهده می شود، نوآوری و ابتکارات جدیدی است که در فعالیت های خود به کار می گیرند؛ همایش انتخاباتی برگذار می کنند، ترانه و کلیپ تبلیغاتی می سازند، تجمع می گذارند و مجوز برنامه شان را می گیرند، اتاق فکر برپاکرده اند، و از همه مهم تر کمک های مادی جمع آوری می کنند. باید توجه داشت که نوآوری و ابتکار خصوصیت جدا نشدنی هر نوع کنش استراتژیک است؛ کنش استراتژیکی که فاقد نوآوری و ابتکار باشد، در جا می زند، یکنواخت می شود، و به طرف مقابل اجازه می دهد که به راحتی دست کنشگر را بخواند. ولی کنش استراتژیکی که همراه با ابتکار باشد، روحیۀ کنشگران را تقویت می کند، به آن ها اجازه می دهد که همیشه یک قدم از حریف جلو باشند، و این توان را ایجاد می کند که در مواجهه با بن بست ها و مقاومت ها راه های جدیدی بیابند.

میزان اهمیت این گروه را البته نباید صرفاً در قضیۀ انتخابات خلاصه کرد. اگر بخواهیم روایت هشت سالۀ دوران اصلاحات را دوباره مرور کنیم، شاید بتوان گفت که چشم اسفندیار اصلاحات در همین ناحیه بوده است، یعنی ضعف آن در عرصۀ "سیاستِ از پایین" (grass-roots politics)  نه مثلاً در نبود شخصیتی چانه زن، کدخدامنش، و ریش سفید. چنانکه گفته شد توزیع منابع بین نهادهای دموکراتیک و غیردموکراتیک در نظام سیاسی ایران به نحوی ناهمگن و به سود نهادهای غیردموکراتیک است. به همین دلیل، مادامی که منابع قدرت منحصر در نهادهای دموکراتیکی مانند ریاست جمهوری، مجلس شورا، و شوراهای شهر و روستا شوند، جریان حامی اصلاحات توفیق چندانی در فرایند مذاکره و چانه زنی نخواهند داشت، چه طرف مقابل نهادهای به مراتب قدرتمندی را در ید اختیار خود دارد. توفیق در فرایند چانه زنی در درجۀ اول منوط به در اختیار داشتن منابع قدرت و کارت هایی است که بتوان پشت مذاکره با آنها مانور داد. فنون مذاکره و چانه زنی به قطع و یقین در درجۀ دوم اهمیت قرار دارند. تحلیلی که عموماً این روزها مطرح می شود و ضعف اصلی در اصلاحات را به ضعف و ناتوانی در فنون چانه زنی می کاهد، مبتنی بر تصور صحیحی از مذاکره و چانه زنی نیست. چانه زنی و مذاکره متفاوت از فنون شعبده بازی و چشم بندی است. بازیگری که منابع قدرت کافی در اختیار نداشته باشد، حتی اگر از نظر توان مذاکره و چانه زنی در ردۀ شخصیتی مانند هنری کیسینجر نیز قرار داشته باشد، توان امتیازگیری پای میز مذاکره را نخواهد داشت. مشکل اصلی اصلاحات مشکل چانه زنی نبود. مشکل اصلی آن بود که اصلاح طلبان از ایجاد کردن، در اختیار گرفتن، و فعال کردن ظرفیت های بالقوۀ هواداران اصلاح و تحول در "عرصۀ سیاست از پایین" (grass-roots politics) غفلت کردند. در حقیقت اصلاح طلبان تنها از طریق سازماندهی هواداران خود در جامعه بود که ممکن بود بتوانند توازن قوا را در مجموعۀ معادلات سیاسی ایران مجدداً برقرار کنند و روند اصلاحات را پیش ببرند.

اینک شاید بتوان فعالیت گروه هایی مثل پویش موج سوم و ستاد هشتادوهشت را مقدمه ای شمرد برای آن جنس فعالیت هایی که پیش از این مورد غفلت اصلاح طلبان واقع شدند. با این تفاوت که این بار اصلاح طلبان جوان منتظر بزرگترها نماندند؛ این بار آنها بودند که اول به میدان آمدند. این بار برعکس انتخابات هفتادوشش اول خاتمی نیامد، تا بعد در جامعه حرکت هایی بیفتد و بعدتر، از دل ستادهای خاتمی حزب مشارکتی متولد شود. این بار اول فعالان پویش و هشتاد و هشت و یاری آمدند. با دعوت کسی هم نیامدند؛ "از بالا" فرانخوانده بودندشان. در فضایی آمدند که "بالایی" ها بیشتر ناامید بودند. جوانترها، اما، اینبار آمدند و با فشاری که "از پایین" وارد کردند خواست شان را به نامزد مطلوب شان هم تحمیل کردند، هرچند مدعی "راه انداختن جنبش اجتماعی" و "اصلاحاتِ از پایین" هم نبودند.

اینکه موسوی توانسته اعتماد این گروه ها را که پیش از این به تمامی گرد سیدمحمد خاتمی جمع شده بودند جلب کند و با خود همراه شان کند را نیز البته باید مربوط به ظرفیت اعتمادسازی بالایی دانست که موسوی واجد آن است، و از این جنبه نیز با هیچ یک از رقبای خود قابل قیاس نیست.

اما اینکه موسوی چگونه توانسته این ظرفیت بالا را در خود ایجاد کند و چنین سرمایۀ اجتماعی گرانی را واجد گردد شاید بتوان در سابقه و عملکرد گذشته و نحوۀ سلوک او جستجو کرد، اینکه عموماً سعی کرده جانب انصاف و ادب را حتی با رقبا نگه دارد، عاقلانه قدم بردارد، ثبات شخصیت و اعتدال در رفتار داشته باشد، و منفعت شخصی اش را بر مصلحت ملت و دولت ترجیح ندهد. سلوکی از این جنس و تعاملی از این دست موسوی را قادر ساخته تا اعتماد گروه ها و افراد مختلفی را با پیشینه های متنوع جلب کند، و چنین سرمایۀ اجتماعی هنگفتی را برایش به ارمغان آورده است. آری موسوی در کابینه اش وزیر میلیاردر نخواهد داشت، چه او خود مردی سرمایه دار است، یک سرمایه دار اجتماعی.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 9:13  توسط محمدعلی  |