تبليغاتX
نهفت

نهفت

ژیلا بنی یعقوب دو روز پسِ آزادی نوشته است که برای خواب های همین دو شب اش زیر باد خنک کولر شرمسار است. من، حالا، چه بگویم که الان دو ماه است که تو در سلول انفرادی و اتاق موتورخانه خوابیدی و من در جای راحت. نمی دانم اگر ژیلا بنی یعقوب قرار است برای این دو شب بیرون زندان بودن شرمنده باشد، من برای این شصت و اندی شب چه باید باشم؟

 

اینکه تا الان چیزی برای ات ننوشته ام را بگذار به حساب همین شرم و احساس خجالت. زبانم نمی چرخد برای حرف زدن و قلمم نمی لغزد برای نوشتن. تا پیش از این هم چندین و چند بار آمدم بنویسم و نتوانستم.

 

نمی دانم از کدام فضیلت ات بگویم که نگفته باشند و کدام درد را فریاد کنم که فغان نکرده باشند. از دانش و هوش سوادت بگویم؟ که جرم ات را سنگین تر می کند. که این شعر را این سالیان بسیار خواندیم که فلک به مردم نادان دهد زمام مراد، تو اهل فضلی و دانش همین گناه ات بس. یا از اعتدال و ایمان و اصلاح طلبی ات بگویم، که این ها هم صد البته از صد منکر و معصیت بزرگ تر اند در چشم ظالمان زمان و جائران دوران.

آری مشکل تو و یاران دیگر آن بود که نه سر برانداختن در سر داشتید، نه می خواستید به قول خودشان ساختار شان را بشکنید ، و نه – به عکس خودشان - در پی آشوب و خشونت بودید. در پی اینها همه نبودید و آن سان هم بزرگ بودید و توانا که ندیده تان هم نمی توانستند گرفت. پس هضم تان برای شان دشوار شد و زخم معده گرفتند. آزادی تان برای شان یک دردسر بود که تشت رسوایی و دروغزنی شان را از بام می افکندید و ، و به بند کشیدن تان هم دردسری دیگر شد که مردانه ایستادید و حتی در جایگاه زندانی هم روسیاه و حقیر کردیدشان که علیه حقیقت هیچ سخنی نگفتید.

و حالا مانده اند که به حکم آزادیت تمکین کنند و حقارت شان را بپذیرند در برابر تویی که بندی شان بود، یا هم چنان دربندت بدارند و این داغ ننگ را همچنان بر پیشانی داشته باشند.

 بنازم به این سلوک ، که اینک دیگر نه عمل ات که وجودت و بودنت خود خاری شده در چشم کذابان و جهادی با مفسدان و سیاه کاران.

 

شیر هم شیر بود گرچه به زنجیر بود/نبردی بند و قلاده شرف شیر ژیان

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 2:26  توسط محمدعلی  | 

آن وقت ها که هنوز آنقدر داغ نشده بود انتخابات، بیشتر فرصت گپ زدن در فضای مجازی دست می داد. مدتی بود که فرصتی دست نداده بود، تا آن شب که آنلاین پیدایش کردم. یادم نیست چه موضوعی بود که می خواستم با او در میان بگذارم. به ساعت ایران دیر وقت بود. گفت فردا شب اگر دستگیر نشده بودم حرف می زنیم. فردا شب شد، و منتظرش بودم. موعد مقرر گذشته بود. نیامد. آمدم در صفحه ی فیس بوک. رفیق مشترک مان مهدی پستی گذاشته بود که "حمزه غالبی" را نیمه شب از منزلش بازداشت کردند...

و من هنوز منتظرش هستم که بیاید آنلاین بشود گپ ناتمام مان را تمام کنیم...


+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 10:32  توسط محمدعلی  | 

یادم هست برای مصاحبه ای برای پایان نامه ام رفته بودم دفتر سازمان مجاهدین انقلاب برای دیدن مصطفی تاجزاده. وقتی رسیدم موقع ناهار بود. تعارف کرد که اول ناهار بخوریم. یادم نیست ناهار چه بود، ولی هر چه بود غذای ساده ای بود که چسبید. بعد نوبت سیگار بود. سیگارش را بیرون آورد و به من هم تعارف کرد. گفتم که "اگه به بابام نگی می کشم". گفت "مگه من جاسوسم که بگم". کشیدیم و نوبت مصاحبه شد.

موضوع پایان نامۀ من مربوط به ناکامی فرایند دموکراتیزاسیون در دورۀ اصلاحات. یکی از مباحثی که در مصاحبه های ام می پرسیدم، مساله ی بسیج توده ای بود، که آیا امتناع اصلاح طلبان در بسیج توده ای و به خیابان آوردن مردم از علل ناکامی اصلاحات نبود؟ عمیقاً با این مساله مخالف بسیج توده ای و به خیابان آوردن مردم بود. خوشبختانه گفتگو را ضبط کرده و دارم. البته این را فقط آنجا نبود که گفته بود. در مصاحبه ای هم که با حسین سلیمی کرده بود که در کتاب "کالبدشکافی ذهنیت اصلاح طلبان" چاپ شد به صراحت گفته بود که با فشار از پایین مخالف است، و اصلاحات یعنی این که مردم رای که دادند بروند خانه شان و آن ها که انتخاب شده اند بروند آن بالا بجنگند. حالا او را به این اتهام گرفته اند که طراح اغتشاشات خیابانی بوده و پیگیر انقلاب مخملین.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 10:6  توسط محمدعلی  | 

اینکه بازی سیاست قواعد و معیارهای خودش را دارد، برآمدن از پس گردنه های صعب العبور آن مرد عمل می خواهد و نیاز به توانایی ها و داشته های خاصی دارد، البته از موضوعات و بحث های مبارکی است که لابه لای مناظرات و مباحث درگرفته در این دورۀ انتخابات مطرح شده و عموما مورد پذیرش اهل نظر نیز قرار گرفته است. اینکه مرد عمل سیاسی کیست و چه ویژگی هایی دارد پرسش ارزنده ای است که حتی ورای مناظرات انتخاباتی این روزها ارزش طرح و پاسخ گویی دارد. عمل سیاسی البته چنانکه پوشیده نیست، مؤلفه های گوناگونی دارد، و یک کنشگر سیاسی یا "مرد عمل" برای آنکه بتواند نتیجۀ مطلوب را در کنش خود حاصل کند نیازمند آن است که جامع جهات متعددی باشد. نوشتۀ حاضر نیز تلاشی است برای روشن کردن کردن یکی از داشته های ضروریِ هر "مرد عمل" سیاسی، و جستجوی مصداق آن میان کاندیداهای فعلی. با این حال، پیش از ورود به بدنۀ اصلی بحث لازم است به نحوی هرچند اجمالی تحلیلی کلی از وضعیت عرصۀ سیاسی کشور را در ذهن داشته باشیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 9:13  توسط محمدعلی  | 

خاطرات روزانه:

به روال هر روز از خواب بیدار شدم. کارهای اول صبحم را کردم، حمام صبحگاهی و صبحانه و... آمدم انترنت اخبار را بخوانم. خیلی خبرهاست اینجا. اینطور که از اخبار و احوال دوستان دستگیرم شد ظاهرا دور اول انتخابات تمام شده است. نمی دانم من چرا یک دفعه این قدر از تقویم عقب افتادم. فکر می کردم چند هفته مانده هنوز. همان طور که مقام معظم رهبری ادام الله ظله العالی فرموده بودند، انتخابات سالم بوده است. ظاهراً آقای احمدی نژاد از دور رقابت خارج شده است، و آقایان کروبی و موسوی رفته اند دور دوم. بیخود این همه بدبین بودیم فکر می کردیم احمدی نژاد وضع رای اش خوب است و خدای نکرده ممکن است در آرا دست ببرد. توهم زده بودیم باز دوباره. شکر خدا همه اش نتیجه ی خیالات هورقلیایی ما بود. الان فقط مانده مشخص کنیم کروبی را بفرستیم کاخ ریاست جمهوری یا موسوی را. من که البته از اخبار عقب مانده ام ولی اینطور که برمی آید ظاهراً استراتژی غالب در این مرحله اقناع و جمع آوری رای با فحش است. حقیقتاً که راهبرد بدیعی است. من البته چیز زیادی درباب قوت این راهبرد ندیده بودم. عمیقاً در تحلیل شرایط درمانده ام. بعد این چند سال که علوم سیاسی خواندم، می بینم که هیچ نمی فهمم از اوضاع. تصمیم اکید گرفتم تغییر رشته بدهم بروم یک رشتۀ دیگر.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 19:6  توسط محمدعلی  | 

پس از یک مقدار کلنجار ذهنی که بنویسم یا ننویسم بالاخره نشستم و نوشتم. مطلب یک مقدار به صورت اجمالی نوشته شده. یک مقدارش را بگذارید به حساب احتیاط، یک مقدارش را هم به حساب تنبلی. امیدوارم ابهامات را وقت شما نظر دادید برطرف کنم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 6:16  توسط محمدعلی  | 

احیاناً اگر پیگیر انتخابات ریاست جمهوری آمریکا باشید، حتما نظرسنجی ها را هم دنبال می کنید، نظر سنجی هایی که به صورت متناوب میزان رأی احتمالی هر یک از نامزدها را نشان می دهند و موقعیت بسیار مهمی هم در عرصۀ سیاست امروز کشورهای مثل ایالات متحده دارند. با این همه، در این دورۀ انتخابات وقوع همزمان چند نکته باعث شده که قدرت پیش بینی انتخابات ماه نوامبر بر اساس نظرسنجی ها تا حد بسیاری دشوار شود.

نکتۀ اول آن است که بنا به طبیعت نظرسنجی ها و نحوۀ نمونه گیری آن ها عددی که برای هر نامزد اعلام می شود حدود سه یا چهار درصد خطا دارد. یعنی وقت رای باراک اوباما چهل و چهار درصد تخمین زده می شود، در صورت ثبات باقی شرایط رای احتمالی او بین چهل و چهل و هشت درصد در نوسان خواهد بود. به این ترتیب زمانی که میزان آرای دو نامزد بسیار نزدیک تخمین زده می شود نظرسنجی ها کمک چندانی در پیش بینی پیروزی انتخابات نمی کنند.

نکتۀ دوم، اما، به پدیداری بازمی گردد که به آن تاثیر برادلی (Bradley effect) می گویند. ابداع این عنوان به زمانی برمی گردد که تام برادلی که یک آفریقایی-آمریکایی بود در رقابت برای کسب فرمانداری ایالت کلیفرنیا شرکت کرد. طبق نظر سنجی ها او پیشتاز بود و پیش بینی می شد که انتخابات را ببرد. اما پس از خوانده شدن آرا مشخص شد که داستان به صورت دیگری رقم خورده و تام برادلی انتخابات را باخت. طبق نظریه ای که برای توضیح این ناهمسانی بین نتیجه ی انتخابات و نظرسنجی ها ابداع شد، زمانی که یک نامزد سیاه و یک نامزد سفید پوست در انتخابات شرکت می کنند، مخاطبان نظرسنجی که اغلب سفیدپوست اند و گرایش های نژادپرستانه دارند برای فرار از اینکه مورد نقد و نکوهش قرار بگیرند پاسخ های غیرواقعی به نظرسنجی ها می دهند، و پس از آن در انتخابات خلاف رای شان در نظرسنجی به نامزد همنژادشان رای می دهند.

حالا هم بسیاری با دیدۀ تردید به این نظرسنجی ها نگاه می کنند، وبسیاری اعتقاد دارند که درصدی از رای باراک اوباما در نظرسنجی ها رای واقعی پاسخ دهندگان در انتخابات نیست و به در واقع مبتنی بر پاسخ دروغ مخاطبان است.

نکتۀ سوم به نحوۀ نمونه گیری نظرسنجی ها بازمی گردد. این نظرسنجی ها عمدتا به صورت تصادفی از میان شماره تلفن های ثابت یا زمینی نمونه های شان را انتخاب می کنند. نکتۀ مهم در این میان آن است که غالب هواداران باراک اوباما در میان جوانان هستند و جوان ترها عموما نه از خط تلفن ثابت که از تلفن همراه استفاده می کنند. به این ترتیب، می توان نتیجه گرفت که نمونه گیری های فعلی بخشی از رای اوباما را پوشش نمی دهند. با این همه نکتۀ دیگری که این معادله را باز هم پیچیده تر می کند آن است که جوان تر گرچه شور و حرارت بسیاری برای شرکت در مبارزات انتخاباتی دارند، مثلا تی شرت هایی با تصویر اوباما می پوشند یا تبلیغات او را به خودروهای شان می چسبانند، ولی طبق آمارهای موجود شرکت بالایی در رأی گیری ها ندارند، و روز انتخابات خبری ازشان نیست.

حالا معمای اصلی این است که با احتساب خطای همیشگی نظرسنجی ها و رقابت نزدیک دو کاندیدا، رنگ پوست باراک اوباما و تاثیر برادلی، نحوۀ نمونه گیری نظرسنجی ها، و رفتار انتخاباتی نسل جوان در آمریکا بالاخره تاثیر کدام یک از این ها بر دیگری خواهد چربید و کدام نامزد برندۀ انتخابات نوامبر می شود؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 22:19  توسط محمدعلی  | 

 

نامه ای را که برای اش نوشته بودم، مرور کردم و غلط ها را تصحیح کردم. اسمش را گوگل کردم. از سایت دانشگاه کلمبیا، گروه علوم سیاسی ایمیل اش را پیدا کردم، و نامه را فرستادم. امروز صبح که میل باکس ام را چک می کردم دیدم، که ظاهراً ایمیل اش مشکل داشته و نامه نرسیده. گفتم شاید آدرس را اشتباه نوشتم. دوباره گوگل اش کردم و ای میل را مجددا فرستادم. باز هم نشد. این بار رفتم وب را بگردم، ببینم ایمیل دیگری پیدا می شود یا نه. توی همان صفحۀ اولی که گوگل آورده بود را نگاه می کردم، که چشمم خورد به خبری که می گفت چارلز تیلی استاد برجسته ی جامعه شناسی و علوم سیاسی روز بیست و نه  ماه اپریل درگذشته است.

 

 

تیلی را احتمالا بچه های جامعه شناسی و علوم سیاسی ایران بخاطر کتابی که سی سال پیش دربارۀ انقلاب نوشت می شناسند، کتابی که به فارسی هم ترجمه نشده است. البته فکر می کنم یکی دو کتاب دیگرش ترجمه شده باشد. تیلی بعدا آثار بسیار مهم دیگری هم تحریر کرد که نه از طرف اساتید و نه از طرف دانشجویان ایرانی چندان شناخته نشدند. در حقیقت تیلی یکی از مهم ترین جامعه شناسان سیاسی و عالمان سیاست روزگار ما بود. در زمان زندگی اش حدود پنجاه کتاب و ششصد مقاله نوشت، که بسیاری از آن ها جزو آثار مرجع شدند. چارلز تیلی نه تنها متفکری بود که دستی در نظریه پردازی داشت، بلکه به نوعی می توان او را یک نظریه پرداز مؤسس نیز دانست. در حقیقت نظریاتی که تیلی درباب سیاست تعارضی (contentious politics) مطرح کرد، حوزۀ نو و تازه ای را در مطالعات علم سیاست و جامعه شناسی سیاسی گشود.

 

 

خواندن خبر درگذشت اش امروز و به این شکل غیرمنتظره برای ام تا حدودی عجیب بود، نمی دانم واقعا باید از خودم و خودمان انتظار داشته باشیم که در جریان این طور اخبار قرار داشته باشیم یا نه. دست کم انتظار داشتم این خبر را پیش از این در یکی از این ستون های کنار صفحه های اندیشه روزنامه های مان خوانده بودم. به هر تقدیر، من به عنوان یکی از خوانندهای آثارش و برگیرنده ی بعضی از ایده های جالب و جذابش یادش را گرامی می دارم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 21:37  توسط محمدعلی  | 

همان ابتدای ترم اول بود که متوجه شدم تصویری که اینجا از ساموئل هانتینگتون وجود دارد، و تصویری که ما دانشجویان و مرتبطان علوم سیاسی در ایران از او داریم تا حدودی بسیاری متفاوت با یکدیگر اند. تا آنجایی که من هنگام حضور در رشتۀ علوم سیاسی دانشگاه تهران دریافته بودم هانتینگتون در ایران تقریباً یکی از مشهورترین یا شاید مشهورترین عالمان سیاست در دنیای معاصر است. الان هر چقدر فکر می کنم از عالمان برجستۀ سیاست در دنیای معاصر کسی به نظرم نمی آید که به اندازۀ هانتینگتون در جامعۀ دانش سیاسی ایران شهرت داشته باشد. مرتبطان دانش سیاسی در ایران عموماً او را دارای جایگاه متمایز و ممتازی در علم سیاست می دانند و تا حدودی نیز به دیدۀ تحسین و ستایش در او می نگرند.

                                      

با این وجود، در آمریکا گرچه ساموئل هانتینگتون، استاد دانشگاه هاروارد، دارای جایگاه علمی بالا و مورد قبولی است، اما نگاه انتقادی نسبت به او نیز بسیار جدی است، و مخالفان و منقدان سرسختی نیز در جامعۀ علمی آمریکا دارد. این نگاه انتقادی در مجموع و بیش از هر چیز به دو عامل اصلی تر در کارنامۀ علمی وی بازمی گردد. اولین مسأله ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 6:9  توسط محمدعلی  | 

Two centuries of constitution-writing around the world warn us, however, that designers of new institutions are often writing on water. Institutional reform does not always alter fundamental patterns of politics. As Deschanel characterized politics and government in the French Fourth Republic: “The republic on the top and the empire underneath”. “Old wine in new bottles”…

Making Democracy Work, 17

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 23:19  توسط محمدعلی  | 

این روزها درگیر قضایایی هستم که بسیار دوست داشتم با شما هم بگویم، اما نمی توانم. بر سر همین موضوع با پدربزرگم صحبت می کردم.  برای ام خاطره ای از زمان نهضت ملی نقل کرد. پدربزرگ ام آقای منوچهر کدیور از طرفداران جبهۀ ملی فسا و دکتر مصدق بوده است. گفت که سرهنگ نگهبان رییس حکومت نظامی فسا به او گفته است که شما جوانی، می خواهی در این مملکت زندگی کنی. برای همین سعی کن دنبال کلماتی که قاف دارند نباشی. پدربزرگ ام می پرسد مثلاً چه کلماتی؟ سرهنگ نگهبان جواب می دهد، کلماتی مثل قانون، مقررات، حق، حقیقت، و به طور خلاصه مصدق!

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 18:24  توسط محمدعلی  | 

لابد از اوضاع سیاسی مملکت خیلی ناراحت هستید، به مسؤولان کشور، سیاست هایشان، و حتی کلیت ساختارها انتقاد دارید. و البته بهتر هم می دانید که دوصد گفته چون نیم کردار نیست. برای همین خوب است همه مان گاهی از خودمان بپرسیم ما برای اینکه وضعیت به اینجا نکشد چه کرده ایم.

همه مان با مفهوم جامعه مدنی آشنا هستیم. می دانیم که یک جامعۀ مدنی قدرتمند حکومت را مهار می کند و اجازه نمی دهد دولتمردان هر کاری بخواهند بکنند و هر بلایی بخواهند سر ما بیاورند.

همه ی این ها را می دانیم و یک اخلاق جالب دیگر هم داریم. در حالی که همه مان تصدیق می کنیم جامعه مدنی و تحزب و چیزهایی از این دست خوب هستند، خودمان به هر دلیل حاضر نیستیم، بهشان تن بدهیم. کار حزبی را دون شأن می دانیم، به مستقل بودن و اجتناب از کارهای جمعی مفتخریم، و عضویت در حزب یا انجمنی را نقطه ضعف می دانیم. یک نگاه به جدول زیر بیاندازید.

 

با کدام یک از انجمن های زیر همکاری دارید؟

نگرش

بلی

خیر

نمی دانم

تعداد پاسخ معتبر

انجمن اولیا و مربیان

25.9

74.1

9

4572

شوراهای محلی

10

90

10

4571

انجمن خیریه مثل انجمن حمایت از بیماران مستمند

20

80

11

4570

انجمن های هنری و ادبی

11

89

12

4569

انجمن های ورزشی و تفریحی

21.6

78.4

12

4569

اتحادیه ها و انجمن های صنفی حرفه ای

8.8

91.2

14

4567

انجمن های اسلامی

13.2

86.8

14

4567

انجمن ها و احزاب و گروه های سیاسی

3

97

16

4565

انجمن های علمی

13.5

86.5

15

4566

هیات های مذهبی

37.5

62.5

11

4570

فعالیت در پایگاه های بسیج

19.3

80.7

17

4564

منبع: یافته های پیمایش در 28 استان کشور؛ ارزش ها و نگرش های ایرانیان، 1382:341.

 

علی الظاهر نیاز به توضیح چندانی نیست. و به نظر نمی رسد تا وقتی وضعیت عضویت مان در نهادهای محوری جامعه مدنی مثل احزاب، انجمن های صنفی، و انجمن های محلی این مقدار از عضویت در بسیج کمتر باشد، بتوان انتظار گشایشی ماندگار در فضای سیاسی داشت.

بد نیست این سوال ها را یک بار هر کداممان جواب بدهیم، و ببینیم در این میانه چه کاره ایم، و از این پس به میزان عمل مان انتظار داشته باشیم و اعتراض کنیم.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 10:35  توسط محمدعلی  | 

بالاخره عبدالله گل شد رییس جمهور ترکیه. خبر خوش حال کننده ای بود. مسلمان های ترکیه چند دهه ای است که دارند خیلی خوب کار می کنند. تلاش ها و کوشش های شان به بهترین نحوی تبدیل به تبلور اسلام دموکراتیک میانه رو و معقول شده است.

در ترکیه گرچه سنت روشنفکری دینی به اندازه ی ایران قوی نیست ولی قوت اجتماعی اقتصادی و اینک سیاسی که مسلمانان در آن سامان پیدا کرده اند فرسنگ ها از موقعیت روشنفکران دینی در ایران جلوتر است. نمونه ای از این ریشه های اجتماعی را در مطلب فتح الله گولن نشان دادم. نمونه هایی از این دست البته در ترکیه بسیار است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 22:39  توسط محمدعلی  | 

نوشتار قبلی ام دربارۀ آثار یکی از استادانم بود و امروز باید از اخراج آن ها بنویسند. حسین بشیریه و هادی سمتی دو تن از استادان برجستۀ دانشگاه تهران به بهانۀ غیبت اخراج شدند. شرم بر این دانشگاه و شرم بر ما.

نمی دانم چه باید نوشت. باید از فضل و علم بشیریه و سمتی بنویسم؟ از محکومیت این حکم ننگین یا از بی آبرویی دانشگاه تهران و گروه علوم سیاسی؟ نمی دانم شاید هم باید تبریک گفت. باید تبریک گفت که حسین بشیریه که آبروی علم سیاست ایران بود اخراج شد. باید تبریک گفت ویرانۀ علوم سیاسی کشور را یک بار دیگر به آتش کشیدند. باید تبریک گفت که علاقمندان علوم سیاسی دیگر قوت قلبی ندارند که به دانشگاه تهران بیایند. باید تبریک گفت که اساتید با اخلاق و متواضع علوم سیاسی را از دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران اخراج کردند، جای بیشتری برای بیسوادهای پرمدعا باز شد. به گروه علوم سیاسی هم البته تبریکات ویژه باید گفت که با تمدید نکردن فرصت مطالعاتی دکتر بشیریه مقدمات این اخراج را فراهم کردند. دیگر از بس این شعر را خوانده ایم که "فلک به مردم نادان دهد زمام مراد/تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس" تکراری شده است. آری این اتفاق ها دیگر در این روزگاران چیز عجیبی نیستند. زمانه زمانۀ تخفیف عالمان است و تحسین جاهلان...

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 15:5  توسط محمدعلی  |