تبليغاتX
نهفت

نهفت

آن وقت ها که هنوز آنقدر داغ نشده بود انتخابات، بیشتر فرصت گپ زدن در فضای مجازی دست می داد. مدتی بود که فرصتی دست نداده بود، تا آن شب که آنلاین پیدایش کردم. یادم نیست چه موضوعی بود که می خواستم با او در میان بگذارم. به ساعت ایران دیر وقت بود. گفت فردا شب اگر دستگیر نشده بودم حرف می زنیم. فردا شب شد، و منتظرش بودم. موعد مقرر گذشته بود. نیامد. آمدم در صفحه ی فیس بوک. رفیق مشترک مان مهدی پستی گذاشته بود که "حمزه غالبی" را نیمه شب از منزلش بازداشت کردند...

و من هنوز منتظرش هستم که بیاید آنلاین بشود گپ ناتمام مان را تمام کنیم...


+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 10:32  توسط محمدعلی  | 

یادم هست برای مصاحبه ای برای پایان نامه ام رفته بودم دفتر سازمان مجاهدین انقلاب برای دیدن مصطفی تاجزاده. وقتی رسیدم موقع ناهار بود. تعارف کرد که اول ناهار بخوریم. یادم نیست ناهار چه بود، ولی هر چه بود غذای ساده ای بود که چسبید. بعد نوبت سیگار بود. سیگارش را بیرون آورد و به من هم تعارف کرد. گفتم که "اگه به بابام نگی می کشم". گفت "مگه من جاسوسم که بگم". کشیدیم و نوبت مصاحبه شد.

موضوع پایان نامۀ من مربوط به ناکامی فرایند دموکراتیزاسیون در دورۀ اصلاحات. یکی از مباحثی که در مصاحبه های ام می پرسیدم، مساله ی بسیج توده ای بود، که آیا امتناع اصلاح طلبان در بسیج توده ای و به خیابان آوردن مردم از علل ناکامی اصلاحات نبود؟ عمیقاً با این مساله مخالف بسیج توده ای و به خیابان آوردن مردم بود. خوشبختانه گفتگو را ضبط کرده و دارم. البته این را فقط آنجا نبود که گفته بود. در مصاحبه ای هم که با حسین سلیمی کرده بود که در کتاب "کالبدشکافی ذهنیت اصلاح طلبان" چاپ شد به صراحت گفته بود که با فشار از پایین مخالف است، و اصلاحات یعنی این که مردم رای که دادند بروند خانه شان و آن ها که انتخاب شده اند بروند آن بالا بجنگند. حالا او را به این اتهام گرفته اند که طراح اغتشاشات خیابانی بوده و پیگیر انقلاب مخملین.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 10:6  توسط محمدعلی  |