تبليغاتX
نهفت

نهفت

یادم نیست برای  زدن واکسن من را پیش اش می بردند یا بیماری. ولی خوب یادم مانده این طبیب دوران طفولیت را. یک بار که از مطب اش برمی گشتیم، برای اولین باری در زندگانی که خاطرم مانده رفتیم رستوران (حسابش را بکنید که آن روزها، روزهای دهۀ شصت بود). تا پیش از آن تجربه ای از رستوران نداشتم مگر از سریال هزاردستان که آنجا دیده بودم در گراند هتل رستورانی هست و آدم های فیلم آنجا غذا می خورند. برای همین بود که میانه ی های غذاخوردن با جدیت کامل از مادرم پرسیدم که آیا اینجا گراندهتل است؟

آن سال ها که گذشت دیگر گاه و بیگاه در جعبۀ جادویی تلویزیون می دیدم اش، گاهی در برنامه ای پزشک و گاه روز جهانی کودک و تلویزیون، و خاطرات آن ایام را تازه می کردم، تا امروز که در اخبار خواندم آن طبیب مهربان روزهای خردسالی دکتر احمد سیادتی درگذشته. خدایش بیامرزد!

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 0:59  توسط محمدعلی  | 

"کنفرانس باید از معیارها باشد"

ما چند روزی هست که آمده ایم جهت ارائۀ مقاله ای در کنفرانس انجمن علوم سیاسی جنوب آمریکا که در شهر نیواورلئان برگزار می شود. اینکه کنفرانس هایی که اینجا برگزار می شود چه طوری هستند و چه فرقی با دیار ما دارند بماند تا وقت دگر که حدیث اش مفصل است. ولی یکی از فواید جانبی حضور در این کنفرانس ها دیدن جاهای مختلف ینگه دنیاست آن هم به خرج دانشگاه مربوطه.

***

ابتدای ورود به نیواورلئان تصویر چندان دقیقی از آن نداشتم، و نمی دانستم چطور جایی است. انتظار چیز چندان جالبی را هم نداشتم. مقداری پرس و جو کرده بودم و درباره ی یک محله  و یک خیابان معروفش چیزهایی شنیده بودم. محله ی مذکور محله است به نام چارک فرنگی (French quarter) که


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 21:14  توسط محمدعلی  |