تبليغاتX
نهفت

نهفت

سعدی نامه آلبومی است با آهنگ سازی ارشد طهماسبی، خوانندگی سالار عقیلی، و تنظیم و اجرای گروه دستان که اخیراً در ایران به بازار آمده است. قطعات تشکیل دهندۀ اثر پنج تصنیف در چهارگاه، یک تصنیف در همایون، دو بداهه نوازی کمانچه از سعید فرج پوری، و دو بداهه نوازی تار و سه تار از حمید متبسم است.

سعدی نامه در مجموع فضایی شاد و حماسی دارد. چهار تصنیف چهارگاه که حماسی ترین دستگاه موسیقی سنتی ایرانی است، خود نشانۀ خوبی از این فضا است. به نظرم باید این فضا را از ویژگی های مثبت اثر شمرد. اهمیت چنین فضایی وقتی بیشتر مشخص می شود که به فضای کلی تر موسیقی سنتی توجه کنیم. به طور کلی دستگاه ها، آوازها، و الحان موسیقی سنتی ایرانی داری فضاهای احساسی مختلفی از شاد و غمگین، بزمی ورزمی، و مانند آن هستند. با این همه، چنان که نیاز به توضیح چندانی ندارد، فضای غمگین پرسوز و دلگیر در دهه های اخیر، به جز برهه های کوتاهی بر موسیقی سنتی غالب بوده است. برای نمونه می توان تعداد آثار تولید شده مثلاً در چهارگاه، نوا، راست پنجگاه، و ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 11:32  توسط محمدعلی  | 

یک وضعیتی است که هوا گرم است، حوصله تان سر رفته، صد صفحه کتاب برای فردا باید خوانده شود، دوستان می گویند در وبلاگ ننوشتنت از روی کاهلی است، و من هر چه زور می زنم موضوع پیدا کنم چیزی به نظرم نمی رسد. به سخنرانی هفتۀ پیش احمد کمال فکر می کنم، می بینم به اندازۀ سخنرانی اسکات اتران جالب نیست. در نتیجه می نشینم به عذر تقصیر همین ها را قلمی می کنم، که دست کم به حساب کاهلی یا توسعه یافتگی گذاشته نشود. حالا برادر عبدالله بگوید بنویس خودش می آید. همان طور که مشاهده می فرمایید من تا همین الان چهار پنج خط ناقابل نوشتم و هیچ نیامده، و همچنان دو به شک ام که این پست شنیع را در وبلاگ بگذارم یا نه؟ فی الواقع این در وبلاگ راجع به وبلاگ نویسی نوشتن ما هم چیزی شده ماننده شناخت شناسی خودمان یا همان اپیستمولوژی فرنگی ها...

 

پی نوشت:

دو تا موضوع الان به ذهنم رسید. اول اینکه...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 7:29  توسط محمدعلی  | 

هفتۀ پیش پرفسور اسکات اتران استاد برجسته ی مردم شناسی در دانشگاه میشیگان در دانشگاه ما دربارۀ عملیات انتحاری سخنرانی داشت؛ و همین سخنرانی را چند هفتۀ پیش در کاخ سفید هم ارائه کرده بود. اتران برای این پروژه اش کار میدانی وسیع و گسترده ای انجام داده بود. تا جایی که توانسته بود با آن ها که زنده بودند یا بازمانده ها یا کسانی که با ایشان مأنوس بودند مصاحبه کرده بود. موارد مورد بررسی اش از فلسطین تا یازده سپتامبر، بمب گذاری مادرید، یا انفجارهای بالی را در بر می گرفت.

                                       

استدلال اصلی اتران کاملاً خلاف آن چیزی بود که عموما گفته می شود. طبق یافته های اتران دین و خصوصاً اسلام عاملیت چندانی در عملیات انتحاری نداشته اند. مهم ترین عامل شبکه های دوستی و مانند آن بوده که بعداً به شبکه های فامیلی تبدیل شده بودند. آن طور که من متوجه شدم قضیه ظاهراً چیزی در مایۀ کل کل های بین رفقا به اضافۀ مقادیری بحران معنا و هویت بوده استُ یعنی ارزش هایی که با عضویت در یک گروه دوستی برای انسان ایجاد می شود.

مثلاً یک نکتۀ جالب این بود که این افرادی که خودشان را منفجر کرده بودند مسلمانان معتقد و متدینی نبودند. در بین آنها قاچاقی حرفه ای، اراذل اوباش، همجنس باز و مانند آن ها نیز بود. و تنها چیزی که این آدمها را به القاعده وصل کرده بود شبکه های دوستی بود.

اگر درست یادم باشد اتران با نوجوانان محله ای در مراکش که بعضی از بمب گذاران مادرید از آن برخاسته بودند مصاحبه کرده بود، و از آنها پرسیده بود قهرمان شما کیست؟ قهرمان ها به این ترتیب از این قرار بودند: رونالدینیو، ترمیناتور، اسامه بن لادن.

اتران در آخر گفت با این اوصاف باید فکری به حال تخیلات و قهرمان های بچه ها کرده باشیم.

این ها چیزهای بود که در خاطر من ثبت شده بود. ممکن است ارائۀ بدی از بحث اتران کرده باشم. اگر علاقه مند هستید از روی کتاب ها و مقالاتی که نوشته است این بحث را دنبال کنید.

هنگام سخنرانی اتران یاد سخنرانی یکی از روشنفکران ایرانی در چند سال گذشته افتادم که اگر اشتباه نکنم در حسینیۀ ارشاد ایراد کرد. بحث اصلی اش آن بود که تقدس عامل اصلی خشونت است!

فکر می کنم بسیار جالب خواهد بود اگر او به ایران بیاید یا مباحثش که از نقطه نظری متفاوت است وارد ایران بشود. بعد از سخنرانی اش این را به او گفتم. البته انگیزۀ من برای راضی کردن او برای سفر به ایران کافی نبود. ولی ناگهان ضمن گفتگو خودش انگیزه ای برای سفر به ایران پیدا کرد. نقش روابط دوستی در باب رزمنده های ایرانی که در جنگ ایران و عراق داوطلبانه به جبهه می رفتند.

نکته حاشیه ای: آقای اسکات اتران یهودی است!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 5:34  توسط محمدعلی  | 

رفته بودیم سوپرمارکت بخش شیرینی ها تماشا می کردیم، که مثلا وصف العیش نصف العیش. یاد تفریح سه ما تعطیلی ایام دبستان افتادم. سوار دوچرخه مان می شدیم می رفتیم پشت ویترین اسباب بازی فروشی ها تفرج صنع می کردیم.
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 11:10  توسط محمدعلی  | 

این وبلاگ نویسی هم کار جالب و هنر جذابی است که من بلد نیستم!
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 9:9  توسط محمدعلی  | 

یکی از مطالبی که این چند وقت متوجه شدم این است که به عنوان یکی از معدود دانشجویان علوم سیاسی ایران که در این چند مدت راهی ینگه دنیا شده واقعاْ چیز زیادی درباره ی آموزش علوم سیاسی در آمریکا به خصوص درباره ی دانشگاه ها و راه های مناسب برای پذیرش گرفتن و امثالهم نمی دانم. البته دوستانی را می شناسم که اطلاعات نسبتاْ بهتری در باب این امور دارند و خیلی بهتر از من می دانند لیکن به نظرم عموم دانشجویان ایرانی در علوم سیاسی اطلاعات چندان مناسبی در این زمینه ندارند. این چند وقت فکر می کردم دانسته های این چند مدتم را برای آنها بنویسم بلکه کمک کار شود ولی فکر می کنم هنوز جای کار داشته باشم و باز هم می دانم که چیز چندانی نمی دانم ولی فکرم چندی است مشغول این موضوع است و دست کم حالا که وعده دادن مالیاتی ندارد بعد هم می شود در روز روشن منکر شد وعده می دهم مطلبی که نسبت به دانسته هایم جامع باشد در این زمینه بنویسم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 4:36  توسط محمدعلی  |