تبليغاتX
نهفت

نهفت

مدتی در نوشتن تاخیر شد. سبب نقل و انتقال و آغاز کلاس ها بود. امیدوارم مجال نوشتن همچنان برایم فراهم باشد.

تصوری که ما با زندگی در تهران از شهر پیدا کردیم با آن چیزی که اینجا به عنوان شهر به آن برمی خوریم در اکثر موارد متفاوت است. اینجا خبری از خانه ها و مغازه های چسبیده به هم و مردمان پیاده رو نیست. برای اینکه بشود تصویری شبیه اینجا در ایران پیدا کرد وضعیت شمال چندان دور نیست مخصوصاْ آن تکه هایی از شمال که جاده از میان ویلاها می گذرد. شهرهای شبیه ایران در آمریکا معدودی مثل نیویورک واشینگتن و شیکاگو هستند و بقیه ی شهرها به حساب ما ایرانی ها به سختی شهر محسوب می شوند. میامی هم شهر بزرگی است که شما به طور طبیعی زیاد در آن آدم نمی بینید خصوصاْ که هوایش هم شرجی و عموماْ گرم است.

 نکته ی جالب توجه دیگر درباره ی شهر میامی و بسیاری دیگر از شهرهای جنوبی آمریکا وفور جمعیت لاتین است. در شهر میامی جمعیت اسپانیایی زبان بسیار است و زبان اسپانیایی تقریبا زبان اول عامه ی مردم است چنانکه حتی در ادارات دولتی هم اسپانیایی زبان رسمی است. در این مناطق به دفعات زیاد به افرادی برمی خورید که زبان انگلیسی اصلاْ بلد نیستند.

چنین وضعیتی البته آثار متفاوتی دارد. یکی از نتایج این است که چون ما ایرانی ها ظاهرمان تا حدودی شبیه برادران و خواهران لاتین است اینجا چندان احساس غریبی نمی کنیم و به عنوان خارجی با ما برخورد نمی شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 22:20  توسط محمدعلی  | 

در اولین روز ورود به میامی راهی دانشگاه شدیم. اولین چیزی که توی چشم می زد دیوارهای دانشگاه بودند. در واقع، دانشگاه اصلاً دیوار نداشت. از کارت دیدن و نگهبان در دانشگاه هم خبری نبود. بعد از طی مسیر رفتیم دپارتمان علوم سیاسی. آنجا خودم را معرفی کردم. به گرمی برخورد کردند. به اصطلاح خودمان تحویلم گرفتند و دربارۀ طی مراحل ثبت نام راهنمایی ام کردند (البته در تمامی این مراحلآقا حمید کمک کارم بود).
یکی از نکاتی که حین طی مراحل اداری برایم جالب بود وجود همان پیچیدگی ها و کاغذبازی های آشنای اداری در آمریکا بود. البته یک جای قضیه توفیر می کرد. کارمندان حین کار لبخند می زدند و با رویی گشاده برخورد می کردند.با این همه مراحل اداری باید طی می شد و کاغذبازی به جای خودش بود.
کارهای ثبت نام چند روز طول کشید، با پیشرفت مراحل ثبت نام، چند کلید هم به من دادند، کلیدهای منتهی به دپارتمان علوم سیاسی. این البته امری مختص به من نیست، چه به تمامی دانشجویان تحصیلات تکمیلی این کلیدها را می دهند که بتوانند در روزهای تعطیل به دپارتمان دسترسی داشته باشند. به این ترتیب با توجه به این امر که دانشگاه دیوار ندارد شما هر زمان که اراده کنید می توانید وارد دپارتمان بشوید. به همین سادگی. به هر حال اینجا به این راحتی به آدم اعتماد می کنند. حالا چرایش را من دیگر نمی دانم
این ترم سه درس برداشتم. درسها بسیار سنگین هستند. میزان کاری که باید برای هر درس در هر جلسه انجام داد با پرکارترین کلاسم در دانشگاه تهران که کلاس نظریه های روابط بین الملل دکتر مشیرزاده بود هم قابل مقایسه نیست. سیلابس درس خاورمیانه را برای تان می گذارم که هم مقایسه ای بکنید و هم اگر به این موضوع داغ روز علاقمند بودید بتوانید خودتان مطالعه کنید..

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 7:16  توسط محمدعلی  |